اسكندر بيگ تركمان

973

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كابلى را كه از ملازمان معتبر پادشاه و الا جاه است با عريضهء اخلاص نماى حيله اندود فرستاده اظهار نموده بودند كه حضرت شاه از اين اراده منصرف گشته از همانجا بازگردند كه پيشتر تشريف آورند ما را در راه و رسم نوكرى بجز مخالفت و قلعه دارى و جنگ و جدال چاره نيست چون ازين پيغام نفاق [ 685 ] آلود بوى وفاقى بمشام همگنان نرسيد و ساحت آن ولايت مضرب سرادقات جاه و جلال شده بود و ايجاب مطلب و ملتمس ايشان نمودن لايق دولت نمينمود چنين ممانعت بوالفضولانه كه از آن كوته خردان صدور يافته مخالفت و بيگانگى را بر اتحاد و يگانگى كه مكنون خاطر صفا آئين بود گزيدند موجب انحراف مزاج اشرف گشته در رفتن گرم عنان گرديدند و خسرو سلطان مير پازوكى را با فوجى از افواج قاهره بر سر قلعهء زمين داور كه بحراست شاه كلان مقرر بوده فرستاد بتاريخ روز چهارشنبه هشتم شهر رجب ظاهر قندهار مضرب خيام اقبال گرديد . عبد العزيز خان و رفقا از معاملهء نافهمى بنوعى كه پيغام داده بودند با حضرت اعلى در آشنائى بستند و مخالفانه در حصار بيگانگى نشستند و بعذرهاى نادلپذير تمسك جسته بسرانجام اسباب قلعه - دارى پرداختند و باردوى معلى توپ انداختند شروع نموده آغاز جنگ و جدال نمودند مع هذا حضرت اعلى شاهى ظل اللهى چند روزى بتغافل پادشاهانه گذرانيده جنود اقبال را از محاربه و قتال ممنوع گردانيده و بدستور انتظام بخش عالم و داد و جهتمندى بودند و مكررا بموافقت و يكدلى دعوت نموده بنصايح ارجمند ازين طرف بظهور پيوست كه شايد بدلالت عقل دوربين ترك لجاج و عناد نموده طريق امن و سلامت اختيار نمايند مفيد نيامده در قلعه دارى و عناد و جدال اصرار نموده و بقهر و غلبه گرفتن آن ملك را در آئين سلطنت و آداب جهاندارى بر ذمت همت خسروانه لازم آوردند زياده ازين مسامحه در حوصلهء خاطر دريا مثال نگنجد و بيش ازين تغافل سزاوار حميت و غيرت شاهانه نبود شعلهء غضب قيامت لهب زبانه كشيده عساكر ظفر شعار بمحاصره و قلعه گيرى مأمور گشتند با وجود آنكه اصلا اسباب قلعه گيرى خصوصا توپ و بادليج و عملهء توپخانه و بيلداران كه از لوازم و ما يحتاج قلعه گشائىاند همراه نبود بهادران موكب معلى و دليران قلعه گشا اطراف و جوانب قلعه را احاطه نموده سيبها پيش بردند و دليران آهنين چنگ چون هژبران بيشهء هيجا چنگ و ناخن بر باره و بروج يازيده در عرض هفده روز رخنها در اساس قلعه انداختند و نقبها زده بنيان حصار را چون خانهء زنبور و مانند بيت العنكبوت سست بنيان گردانيدند و در هر روز چند برج عالى چون بناى دولت آن سيه بختان از هم فرو ميريخت و زمانه گرد ادبار و سيه بختى بر فرق آن گروه نادان ميبيخت و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از وفور ترحم كه شامل حال عموم جهانيان است جنود قاهره را رخصت يورش نميدادند كه مبادا ضعفا و زير دستان باشتباه سپاهيان پايمال چابكروان عرصهء دليرى و دلاورى گردند . القصه چون محصوران بر تخلخل بنيان بروج و باره و تزلزل احوال قلعه و خوف و هراس قلعه داران اطلاع يافته عجز و اضطرار خود برأى العين مشاهده نمودند اندكى از خواب غفلت و نادانى بيدار و از همه طرف خود را غريق لجهء اضطرار يافته در مقام استيمان درآمدند و وسائل و شفعاء انگيخته امان طلبيدند . حضرت اعلى با وجود آنكه نهايت بىآدابى از آنطبقه صدور يافته بود همان رابطهء دوستى را منظور داشته مروت و فتوت جبلى كه شيوهء خاص منتسبان خاندان نبوت و ولايت است دربارهء عموم محصوران در حركت آورده امان دادند و از يأس و سخط قهرمانى ايمن گردانيدند و در روز سه